• تاریخ : ۲۰ام مهر ۱۳۹۶
  • موضوع : ایرانی

در محضر استاد انصاریان

مفسر قرآن کریم با بیان اینکه مقام عصمت تنها برای ۱۴ معصوم نیست، گفت: حتی این مقام شامل افزایش از ۱۲۴ هزار پیامبر هست و کسانی مانند حضرت مریم(س)، حضرت علی‌اکبر(ع) و حضرت ابوالفضل(ع) هم معصوم بودند.

عقیق:با هم با فرارسیدن ماه محرم، ماه غم و انده شهادت جانسوز امام حسین(ع) و ۷۲ تن از یاران باوفای ایشان، حجت‌الاسلام استاد حسین انصاریان، محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی به بیان سخنانی در این خصوص پرداخته هست.
مشروح این سخنرانی که در شب گذشته (یکشنبه ۹ مهرماه) در حسینیه حضرت ابوالفضل(ع) برگزار شده هست را در ادامه می‌خوانیم:
یقیناً وجود مبارک قمربنی‌هاشم(ع) یک چهره ناشناخته‌ای در بین امت اسلام هست و حتی شیعه هم از شخصیت الهی و ملکوتی او ناآگاه هست. ما دلیلی در قرآن و روایات بر انحصار عصمت در یک تعداد معیّنی نداریم؛ بعضی‌ها در ذهنشان هست که چهارده‌نفر دارای مقام عصمت هستند. این یکی از عالی‌ترین مقامات انسان هست که در عالم مادّه زندگی می‌کند و در حوزه قوی‌ترین جاذبه‌های جسمی هست؛ ولی آن انسانی که عصمت دارد، نه اینکه نتواند گناه بکند، بلکه گناه نمی‌کند! فکر نکنید مقام عصمت اجباراً معصوم را از افتادنِ در خطا و گناه حفظ می‌کند. خدا اختیارِ معصوم را از گناه‌کردن قطع نکرده هست، ولی معصوم نه گناه فکری دارد، نه گناهِ نیّتی دارد، نه گناهِ اخلاقی دارد و نه گناهِ عملی؛ اما اینها چهارده‌نفر نیستند، چون این عدد دلیل ندارد! یعنی خدا در هیچ کجا نفرموده که دارندگان مقام عصمت چهارده‌تا هستند.

اینکه پیامبر اکرم(ص) بشری همانند سایر بشریت هست یعنی چه
بعضی‌ها که یک مقدار بهتر فکر می‌کنند و افزایش با وحی آشنا هستند، می‌گویند ۱۲۴هزار پیغمبر دارای مقام عصمت هستند و راست هم می‌گویند؛ دلیل آنها آیات قرآن هست و یک دلیلش هم یکی از آیات نخست سوره یوسف(ع) هست. من دقیقاً سن آن زمانش را نمی‌دانم، اما یقین بدانید که از مرحله بلوغ جسمی گذشته هست. به تعبیر امروز، یک جوان شانزده ‌هفده‌ پانزده کپسول شهوت جنسی هست،و این را که نمی‌شود منکر انجام گرفت! بشریت انبیا با بشریت ما فرقی نداشته هست؛ آنها هم می‌خوردند، می‌خوابیدند، ازدواج می‌کردند، کار می‌کردند و زحمت می‌کشیدند. «قُلْ إِنَّمَآ أَنَاْ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ»، نه «انسان مثلکم»؛ ابداًً پیغمبر در انسان‌بودنش نمونه ندارد، هم‌وزن هم ندارد و معجزه قرآن این هست که همه‌چیز را دقیق و به‌جا حرف می‌زند. «قُلْ إِنَّمَآ أَنَاْ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ»، نه «انسان مثلکم» یعنی اسکلت من، سر و گردن من، موی سر من، چشم من، گوش من، پای من، دست من، خوردن من، راه‌رفتن من، ازدواج من و بچه‌دارشدن من مثل شماست و فرقی نمی‌کند؛ چون بدن از عنصرِ همین جهان مادّی بوده هست.
خب حالا یک جوان پانزده-شانزده‌ساله بسیاربسیار وابسته به یک بدن سالم و اندام درست، قیافه هم از نظر شکلی بی‌نظیر، یعنی سَمْبل زیبایی در انسان یک‌دانه خانوم نیست و یک آقا هست که یوسف بود. ما هم علتش را نمی‌دانیم و معمولاً ملت می‌گویند زیبایی به‌طرف خانوم جهت داده شده و زیبایی معمولی به هر دو طرف -هم به زنان هم به مردان- جهت داده شده هست؛ به صورت حتم ما می‌گوییم خوشگل هست، بدگِل هست، اما پروردگار هیچ‌کس را با معیارهای ما نمی‌سنجد و مخلوق خودش را که نگاه می‌کند، می‌گوید: «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»، هیچ‌چیز را نازیبا خلق نکردم، پس معلوم می‌شود ما در ارزیابی اشتباه‌کار هستیم. این دختر خیلی زیباست، این دختر خیلی بی‌ریخت هست، این نژاد زرد هست، این چشم‌هایش کوچک هست، این نژادِ سیاه هست! خدا این حرف‌ها را نمی‌زند، بلکه خدا می‌گوید: من خودم جمیل هستم و مصنوع و مخلوقم هم جمیل هست. تو می‌گویی سیاه هست، تو می‌گویی بی‌ریخت هست، اما من نمی‌گویم! «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ».
اَبلهی دید اشتری به دلیل/ گفت نقشت همه کج هست دلیل
این چه شکمی هست؟ این چه زانویی هست؟ این چه پای پت‌وپهنی هست؟ چه گردنِ درازی هست؟ چقدر بی‌ریخت هستی؟
گفت اشتر که اندرین پیکار
عیب نقاش می‌کنی تو دلیل؟!
نقاش من که خودش جمیل هست و هر نقشی را بر صفحه خلقت زده جمیل هست؛ چون «لا یصدر من الجمیل الا الجمیل»، از وجود زیبا جز زیبا صادر نمی‌شود. در کژی‌ام مکن به عیبْ نگاه/ تو ز من راهِ راست‌رفتن خواه.
تو در کاشان روی من بار بگذار و در جاده هم من را نبر؛ چون من علائم راهنمایی را نمی‌شناسم. تو فقط روی من بار بگذار! هر حیوانی را که بار می‌کنند، او را می‌ایستانند و بار می‌کنند، چون اگر بخواهند بخوابانند و بار او کنند، نمی‌تواند بلند شود؛ اما شتر را می‌خوابانند و بار او می‌کنند و سنگین‌ترین بار را هم بر روی شتر می‌گذارند. حالا روی من بار گذاشتی، نخست مرز کاشان رهایم ‌کن و خودت هم بیا با این بار بخواب؛ چون من می‌دانم این بار را می‌خواهی به کرمان ببری، من راه را از کویر لوت درست می‌روم، حتی تو هم که خواب باشی، من بار را به کرمان می‌رسانم و اشتباه هم نمی‌کنم؛ چون می‌دانم هفت، هشت، ده روز در کویر لوت آب پیدا نمی‌شود، در کاشان آبِ هفت-هشت‌ روز را می‌خورم و در راه که دارم می‌روم، به‌اندازه مصرفم از منبعی مصرف می‌کنم که خدا در درونم قرار داده هست.
اینها حالا همه‌اش بماند، شما پیش کسی که دارد دقیق‌ترین جرثقیل را در دنیا می‌سازد، شما پیش او برو و به او بگو: دقیق‌ترین جرثقیل جهان ساخت توست؟ می‌گوید: نه، شتر دقیق‌ترین جرثقیل در جهان هست؛ چون آن میله تکیه‌اش، آن شکل پایش، آن مقدار شکم و آن مقدار گردن، این‌قدر دقیق هست که سنگین‌ترین بار را با یک حرکت بلند می‌کند. دقیق‌ترین سازمان و ساختمان جرثقیلی در دنیا در شتر هست، تو برای چه من را با عیب نگاه می‌کنی؟ نقاش من عیب دارد؟ خود من عیب دارم؟ ابداًً در این عالم موجود نازیبا وجود ندارد!
حالا این نقاش ازل و ابد، زیبایی را در یوسف تکمیل کرده هست، اما باز هم شما برادران و خواهران! خودتان را ابداًً در کنار زیبایی یوسف حبس نکنید. حُسن یوسف را به عالَم کَس ندید/ حُسن آن دارد که یوسف آفرید
این مکان خودت را معطل نکن! یوسف هم بعد از اینکه چهل-پنجاه‌ساله انجام گرفت، پیر انجام گرفت و قیافه ورشکسته انجام گرفت و افزایش که پیر انجام گرفت، زیبایی به کل پرید؛ بعد هم آن قیافه را بردند و روی خاک قبر گذاشتند. این مکان معطل نشو! کنار هیچ‌چیز هم معطل نشو! کنار پول معطل نشو، چون «وَلِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»؛ کنار قدرت معطل نشو، نگو منم که دروغ هست! «إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»؛ کنار عقلت هم معطل نشو و بگو من می‌فهمم، آن که می‌فهمد و همه‌چیز را می‌فهمد، اسم واقعی‌اش الله هست.
در هر صورت، قلم زیباسازی در یوسف تکمیل شده و نقش را به بهترین شکل کشیده هست. خانوم جوان ۲۷-۲۸ساله مصری که خودش هم از زیبایی بهره داشته، عاشق این جوانی می‌شود که شوهرش رفته و پول داده و خریده هست؛ چون روزگاری بود که غلام و کنیز می‌خریدند. خب عاشق این جوان انجام گرفت، این صریح قرآن هست! خانومِ شوهردار، این زیباترین زیبایان را به زنای مُحْصنه دعوت کـــرد؛ چون نمی‌توانست ازدواج بکند و شوهر داشت! نمی‌توانست ازدواج موقت بکند، چون شوهر داشت!
خب بنده اگر با چنین خانم زیبای جوانی در کاخی که همه درها را بسته و قفل کرده، روبه‌رو می‌شدم؛ زنی زیبا، مُفت، خرج هم نداشت، پول هم از من نمی‌خواست و فقط کام‌جویی می‌خواست، فکر می‌کنید منِ متدینِ مسلمان چه اندازه دوام می‌آوردم؟ هفت‌دقیقه نیکو هست؟ من خودم را می‌گویم، شما را که نمی‌شناسم! مقاومت من به هفت‌دقیقه نمی‌کشید و رفته بودم. هفت‌سال در زیباترین سالن و با زیباترین در و پنجره، با زیباترین پرده، با زیباترین فرش، با لباس‌های زیبای این خانوم، با عشوه‌گری‌ها، با طنازی‌ها و با حرکات شهوت‌انگیز با این جوان درگیر بود، پروردگار می‌گوید: فقط در پاسخ این خانوم در این هفت‌سال و در خلوت کاخ گفت: «معاذ الله»، آن که من را خلق کرده، به این کار راضی نیست و قبول نمی‌کنم. این عصمت هست! لذا آن آیه‌ای که درگیری زلیخا را با یوسف توضیح می‌دهد، آخر آیه می‌گوید: «إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ»، نه «مخلِصین»؛ یعنی می‌گوید این بچه تا ۲۱سالگی دارای مقام عصمت بود و حالا در زندان به مقام پیغمبری انتخاب شده، آنجا دیگر قدرت عصمت قوی‌تر هست.
پس انبیا هم معصوم بودند، چهارده‌تا و ۱۲۴هزار که خیلی‌ها همین‌جا مانده‌اند و می‌گویند معصومین عالم، ائمه و انبیا هستند، اما قرآن می‌گوید این‌جور نیست که فکر می‌کنید و یک خانم جوان و چهره‌دار را معرفی می‌کند که شوهر نکرده هست. در ناحیه یهودی‌نشین اورشلیم که فساد، فساد اقتصادی و جنسی و اخلاقی یهود، از زمین تا آسمان بود، این دختر در این محیط به‌دنیا آمده و او دارای مقام عصمت هست: «وَ إِذْ قالَتِ اَلْمَلائِکةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اَللّهَ اِصْطَفاک وَ طَهَّرَک وَ اِصْطَفاکِ عَلی نِساءِ اَلْعالَمِینَ»﴿آل‌عمران، ۴۲﴾. تو در بین زنان جهانیانِ زمانت، دارای مقام عصمت و پاکی هستی؛ پس انحصار به عدد ۱۲۴هزار و دوازده نداشت!
این طرف‌تر می‌آییم، صدیقه کبری: «إِنَّما یرِیدُ اَللّهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً»﴿الأحزاب، ۳۳﴾. «یطهر» دوبار در این آیه آمده هست: «یطهرکم تطهیرا»، یعنی این اهل‌بیت پیغمبر که یکی‌شان فاطمه زهرا بوده(«تطهیرا» از نظر ادبیات عرب مفعول مُطْلق هست) که در اوج عصمت بوده هست، پس انحصارِ به عدد معیّن.
یک‌خرده جلوتر بیاییم! اینها را من دلیل دارم، اما تایم ندارم دلایلش را بگویم. در کتاب «اهل‌بیت» که نهصد صفحه هست و یکی از ۱۱۴ کتابی هست که نوشته‌ام، در آنجا ثابت کرده‌ام عصمت مقامی انحصاری نیست. جلوتر بیایید! یکی از آنهایی که دارای مقام عصمت قطعی هست، وجود مبارک زینب کبراست. یک جمله در حقّ زینب کبری بگویم، باورتان می‌شود؟ حتماً شیعه هستید و باورتان می‌شود، دلیل باورتان نشود؟! خانم‌ها را که می‌شناسیم، مادرهایمان، خواهرهایمان، خانوم‌هایمان، خواهرزن‌هایمان، خانومِ برادرمان، خاله‌مان، عمه‌مان، دیده‌اید که افزایش خانوم‌ها خودشان را با برخورد به یک حادثه مالی، یا حادثه جسمی، یا یک حادثه تلخ قوم‌و‌خویشی می‌بازند، حالا تا مجدد سرِ حال اولیه بیایند، یک‌خرده طول می‌کشد.
خیلی عجیب هست! شما دورنمایی از عصر عاشورا را در ذهنتان بیاورید؛ فقط دورنما! ما که الآن عصر عاشورا را نمی‌بینیم. یک خانمی ۷۲ نفر را جلوی چشمش سر بریدند و قطعه‌قطعه کردند، سه شبانه‌روز هست آب گیر آنها نیامده هست و بعد از شهادت ابی‌عبدالله، سر برادرش را جلوی چشمش به نیزه زدند؛ بعد در خیمه‌ها ریختند و هرچه خیمه بوده، آتش زدند و خاکستر کردند، پایان اموال داخل خیمه‌ها را غارت کردند و در شب یازدهم یک‌دانه تشک کهنه ندارند که روی آن بخوابند و همه خاک بود. این خانوم باید به‌شدت از کوره دررفته میباشد و حداقل به خدا بگوید: این چه بود که برای ما رقم زدی؟ امام صادق می‌گویند: عمه‌جان! در عصر عاشورا «تعجبت ملائکة السماوات و الارض من صبرک»، از دینداری تو، اخلاق تو، استقامت تو در مقابل این حادثه، هرچه فرشته در عالم بود، در شگفتی غرق شده بود که در زمین چه رویداد هست؟ مگر می‌شود؟ ملائکه هم نمی‌توانستند تو را باورت کنند! این مقام عصمت هست.
یک‌خرده دیگر جلو بیاییم(من دارم به نوبت می‌گویم). جوان‌ها! امام صادق می‌فرمایند: از زمانی که اکبر ما به‌دنیا آمد، حداکثر سن او ۲۵ سال نوشته‌اند و حداقل سنّش هجده‌سال هست، ولی باید ۲۵سال درست میباشد؛ چون ائمه ما در زیارت علی‌اکبر، هم به خودش سلام می‌دهند و هم به اهل‌بیتش که معلوم می‌شود یک همسر زیاد باعظمتی داشته و بچه هم داشته هست.
امام صادق می‌فرمایند(اینها را من نشنیده‌ام و خودم در کتاب‌ها با جان‌کَندن پیدا کرده‌ام. حداقل پنجاه‌سال هست که کتاب جلوی من باز هست و قطع نشده هست؛ یعنی سفر هم که می‌روم، در ماشین کتاب می‌خوانم و کارهایم را می‌برم): از زمانی که اکبر ما از لیلا به‌دنیا آمد تا روز عاشورا، «لم یشرک بالله طرفة عین ابداً»، به‌اندازه یک پلک به‌هم‌زدن از خدا جدا زندگی نکرد! خب مگر مقام عصمت غیر از این هست؟ امام صادق خودشان می‌نشستند و روضه علی‌اکبر را می‌خواندند و به روضه‌خوان و شاعر نمی‌گفتند. در این دهه عاشورا روزها که مردم به خانه امام صادق می‌آمدند، هر روز که می‌خواستند روضه علی‌اکبر بخوانند، این‌جوری به علی‌اکبر می‌گفتند: «بابی انت و امی»، پدرم امام باقر و مادرم ام‌فروه فدایت بشوند! این برای ما قابل درک نیست! «بابی انت و امی»، این را دیگر در پایان روایاتمان دارد: پدر و مادرم فدایت بشوند!
جلوتر بیاییم! یکی دیگر از کسانی که دارای مقام عصمت هست، وجود مبارک قمربنی‌هاشم هست. ایشان چندسال زحمت کشید تا به مقام عصمت رسید؟ ابداًً در این دنیا مگر چندساله بود که شهید انجام گرفت؟ ۳۳ساله بود! پانزده‌سال که برابر با قوانین شرع مکلف نبود و کل دوران تکلیف قمربنی‌هاشم هجده‌سال بوده هست. حالا برای اینکه بدانید چه‌کسی بوده و چه بوده هست، نیکو گوش بدهید؛ چون مسئله خیلی ظریف هست، خیلی لطیف هست. برای ما کاملاً ثابت هست، کتاب هم هرچه دلتان می‌خواهد، من از قرن سوم تا حالا آدرس بدهم، اسم ببرم، برایتان بیاورم، من از قرن سوم تا حالا کتاب دارم.
دشمن خطرناکی که خداوند آن را با کل کارمندان و ملتش نابود کـــرد
نخست یک آیه قرآن برای شما بخوانم. خدا یک دشمن خطرناکی را با کل کارمندان و ملتش نابود کـــرد، از بس که بد بودند! در قرآن می‌گوید: «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالأرْضُ»، نه آسمان برای آنها گریه کـــرد و نه زمین؛ یعنی هیچ و پوچ، انگارنه‌انگار زیر این آسمان یا روی این زمین، مثلاً یک‌میلیون نابود شدند. «فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالأرْضُ»، ما نمی‌فهمیم، اما خدا می‌گوید آسمان و زمین گریه دارند، ولی برای نابودی اینها گریه نکردند. بعضی‌ها می‌گویند این مکان اهل در تقدیر هست و اهل آسمان‌ها و زمین گریه نکردند. از کجا فهمیدید که اهل در تقدیر هست؟ برای چه به آیه اضافه می‌کنید؟ صریح قرآن هست: «آسمان‌ها و زمین برای آنها گریه نکردند، درست؟ دارم شخصیت ابی‌عبدالله را می‌گویم؛ حالا روایت که خیلی داریم! مثلاً امیرالمؤمنین به امام حسین(ع) می‌گفتند: پدرم فدایت که پایان وحشی‌های بیابان‌ها برای تو گریه می‌کنند، پایان وحشی‌ها! وحوش در جمله امیرالمؤمنین هست؛ پایان انبیا برای ابی‌عبدالله گریه کردند که مدرک داریم؛ زین‌العابدین در شام که بر روی منبر ایستادند، گفتند: کسی را کشتید که آسمان‌ها، زمین، فرشتگان، جن، کارگردانان بهشت، کارگردانان جهنم، ماهیان دریا، پرندگان هوا و پایان موجودات عالم برای او گریه کرده‌اند. این متن روایات هست! ابی‌عبدالله یعنی گسترده‌تر از همه موجودات!
فردا بعدازظهر، یعنی دو، سه ساعت به غروب مانده هست. ابی‌عبدالله در بیرون خیمه خسته شده و نشسته بودند، سرشان را روی زانویشان گذاشتند و خوابشان برد. خیمه‌گاه تا میدان ۱۰۷-۱۰۸ قدم فاصله بود و صدا می‌آمد، دیده‌اید که خیمه‌گاه و میدان جنگ در همین محوطه حرم بود؛ یعنی صحن ابی‌عبدالله میدان جنگ بود و همه در این مکان کشته شدند و خیمه‌گاه هم روبه‌روی او بود؛ اگر دیدید که یک مداحی، یک روضه‌خوانی گفت اینها بالای بلندی دیدند چه‌چیزی دارد می‌گذرد، قبول بکنید! خب حالا عصر هست و ابی‌عبدالله سرشان روی زانویشان هست و خواب هستند، زینب کبری شنید که منادی عمرسعد دارد می‌گوید همین الآن، پیاده‌سوار، نظام‌سوار، سوار، نیزه‌دار و شمشیردار، همین الآن حمله کنید و مردها را کم هستند، بکُشید و خیمه‌ها را آتش بزنید، خانوم‌ها را اسیرکنید تا به کوفه برگردیم. عصر تاسوعاست! امام خواب هست، وقتی زینب کبری این صدا را شنید، آرام بالای سر ابی‌عبدالله آمد(امام حسین خیلی احترام دارد) و بالای سر ابی‌عبدالله ایستاد و آرام گفت: یااباعبدالله! امام سرشان را بلند کردند و قبل از اینکه زینب کبری صحبت کند، گفتند: خواهر بیدارم کردی؛ یک خواب با دو پردهٔ مختلف دیدم: در پرده نخست دیدم که پایان درهای ملکوت باز هست و پدرم، مادرم، برادرم، پایان انبیا در ملکوت یک‌جا صف کشیده‌اند و دستشان را به‌طرف من دراز کرده‌اند؛ حالا به تعبیر من دارند می‌گویند حسین‌جان بیا! دلمان برای تو تنگ هست.
 آن که حسینی هست، آنها صدایش می‌زنند؛ معلوم هست! آن که یک آدم پاکی هست، یک آدم کم‌گناهی هست، یک آدم عبادت‌داری هست، یک آدم خدمت‌کُن به خلق هست، یک آدمی هست که مال مردم را نمی‌خورد، دعوتِ از او از ملکوت هست. خواهر، این پرده پایان انجام گرفت و حالا پرده دوم خوابم(آی، فدایت بشوم!): در پرده دوم دیدم که در یک بیابانْ تک‌و‌تنها شده‌ام و هیچ‌کس نیست. در تنهایی این بیابان، یک سگ قوی هیکل که دو دندان‌های جلوی او یک مقدار بیرون زده بود، به من حمله کـــرد و با حمله به من، تو من را صدا کردی. خواهرم، با دعوت پدر و مادرم، امشب آخرین شب عمر من هست و من می‌روم؛ خواهر، در پرده دوم فردا آن که من را می‌کشد، شمر هست؛ یعنی هرکسی اخلاق شمری دارد، ابی‌عبدالله او را در خوابْ سگ هار دید. مواظب باشم که این طرف خط باشم و من را ملکوت دعوت کند! این طرف نباشم که حسین‌کُش از آب درآیم و اگر حسینی پیدا نکنم، هدفش را بکشم.
یکی از اهداف ابی‌عبدالله حجاب بوده هست. عصر عاشورا -دو بعدازظهر- که می‌خواستند برودند، به خواهرشان گفتند: من دارم می‌روم، پایان گردن‌بندها را از دست دخترها و خانوم‌ها دربیاور، گردن‌بندها را هم دربیاور، انگشترها را هم دربیاور، گوشواره‌ها را هم دربیاور و اینها را در یک بقچه بریز. من که شهید شدم و حمله کردند، شما فرار کنید و برای اینکه قدّ و بالای شما را نبینند، این بقچه را جلوی آنها ولو کن. اینها اهل دُلار هستند، تا جمع بشوند و اینها را جمع بکنند، شما پشت یک تپه فرار کنید که باد نزند چادرتان کنار برود و شما را ببینند. ملکوتیان این‌جوری هستند و غیرت ناموسی دارند، ملکوتیان غیرت زینبی دارند، غیرت سکینه‌ای دارند، غیرت رقیه‌ای دارند. ملکوتیان کُند پرواز به‌سوی انبیا و اولیا؛ اما این‌وَری‌ها یک شکل دیگری هستند، یک باند دیگری هستند، یک مسئله دیگری هستند.

خب حالا خواهرجان، من را برای چه بیدار کردی؟ گفت: برادر دستور حمله داده‌اند و الآن لشکر تکان می‌خورد. باز ذهنتان را به حرف ده‌دقیقه قبلم برگردانید! پایان انبیا برای حسین گریه کردند، ملائکه گریه کردند، جن گریه کـــرد، ماهیان دریا و مرغان هوا و پایان درختان برای او گریه کردند، ائمه قبل از خودش گریه کردند، ائمه بعد از خودش گریه کردند، خدا نخستین کسی هست که روضه خوانده و به جبرئیل یاد داده و نقل کرد برو برای آدم بخوان تا گریه کند و توبه‌اش را قبول کن! هرکسی برای حسین من گریه کند، توبه‌اش را قبول می‌کنم. این حسین هست.
منبع:فارس

مطالب مرتبط

اشتراک در شبکه اجتماعی

گوگل پلاس فیسبوک تویتر لینکدین دیگ کلوب فیسنما